بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
251
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و يا از بقيه وسخ يا سپيدى از رمدى و اشباه آن بمجاذات آن ديدنيها ديده نشود و يا آن محلها كه محاذى اين كدوراتست تاريك نمايد و باشد كه آن مشكل بود به شكل و در سطح مرئى همچنان شكلى بيند و مرئى همچو آلتى مر آن شكل را نمايد و بگردانيدن حدقهء آن تغيرات كند و هيچيك ازينها از ضعف دماغ و يا چشم خالى نباشد و مع ذلك چون بخار سوداوى در دماغ باشد و بخارى سهل مشوش از عضوى بدماغ برآيد و دماغ را رنجه كند صورتهاى جن و ديو مهيب نمايد و اگر بخارات اخلاط نيكو غلبه كند صورتهاى خوب در نظر آيد و از جمله اين خيالات آنچه همچو دود مگس و پرده و سايه نمايد و متمكن گردد و صنف بصر اندكاندك يا آن زياده مىشود و مادهء آن رطوبت باشد مقدمهء نزول آب سياه و هرچه از شش ماه بگذرد كه اقواى بحرانهاى شمسيست و آب فرود نيايد ديگر امن گردد از نزول آب علاج آنجا كه سبب آن بخار بود مدد آن از دماغ و معده باشد تنقيه بايد كردن و تقويت نمودن به خوردن اطريفلات به تخصيص گشنيزى و كسب « 1 » و رس « 2 » و اشباه اينها باطعام چيزهايى كه منع بخار كند از دماغ خوردن و طعامهاى سبك به كار داشتن و ملاحظه بايد نمودن اگر در خلاى معده بهترست گرسنگى فى الجمله بايد كشيدن و حركت كردن و برياضات عرق آوردن و اگر در خلاى معده بهترست غذاى متفرق خوردن و ميوههاى مسكن بخار بين الطعامين به كار بردن دور چشم مقوياتى كه در ضعف بصر مذكور شده كشيدن و آنجا كه عضوى ديگر چون مراق و جگر و سپرز و رحم و ادعيه منى و امعا و يا كرم و رمد و بخار داخل بود در اصلاح آنها بايد كوشيدن و طريق آن را از مبحث هريك بايد طلبيدن و بعد اصلاح آنها چيزهاى مقوى چشم بايد كشيدن و به كار داشتن و آنجا كه سبب كدورت رطوبتى بود از بخارى هم قريب بدين نوع بخارى علاج بايد كردن و آنجا كه سبب كدورت رطوبتى بود يا طبقه بود از خلطى و سوء المزاجى و كيفيتى از خارج هم تنقيه بايد كردن و تحليل آن كردن بكحلها و غير آن چنانچه در ضعف بصره و غيره گفته شده و تدبير رفع خشكريشه و قرحه ثقبه و و خشب و رمد و سپيده و غيره جمله سبقت بيان يافتهاند و آنچه عرضى مرض بود بازالهء مرض بر طرف شود و آنجا كه بيم نزول آب بود تدابيرى خشكىفزاى بايد كردن و از زور كردن و حركات عنيف و سر شيب كردن بر حذر بايد بودن و اللّه اعلم فرود آمدن آب به چشم اين علت چنان بود كه رطوبت غريبه محتبس شود در ثقبه عنبيه ميان صفاق قرنيه و رطوبت بيضيه و اين رطوبت گاهى سفيد بود و گاهى بسياهى
--> ( 1 ) بضم كاف و سكون سين مهله و باى موحده لغت عربى است بهندى كعلى هر چيز كه باشد ( 2 ) بفتح واو و سكون را و سين مهمله ثمر درخت حجازى است مثل ماش سرخ و سياه مىباشد